
چند ساعت بیشتر تا تحویل سال نمانده. به خاطر حساسیت های فصلی و قرصهایی که خورده ام کمی نشئه ام. دوست دارم بیشتر بخوابم تا بنویسم. اما زمان کوتاه است. یک سال گذشت و چه زود گذشت. این ساعات پایانیش هم به سرعت می گذرد.
چند روز گذشته همه اش به سالی که گذشت فکر می کردم. به اتفاقاتی که افتاد. چه سال عجیبی بود و چه تاثیر گذار بود این سال 88. چه روزهایی که تمامش در ذهنم حک شد.
- روزهای اوایل خرداد چه روزهای خوبی بود. همه سبز بودیم. چه شادی ها و جوانی ها که نکردیم در خیابانهای تهران با آن روبان سبز بلند که به آینه بغل ماشین گره زده بودم. چه رقص زیبایی داشت در باد. چه امیدوار بودیم.
- یادم نمی رود آنهایی که تا شورت خود را هم سبز کرده بودند و چه زود فراموش کردند خود را، فکر خود را و ایمان خودرا. چقدر ماها فراموشکاریم...
- 14 خرداد یادم نمی رود. پیراهن خونی لاله و امیر یادم نمیرود.آن شب غم آلود یادم نمی رود. چقدر گریستیم آن روزها. چه روزها و شبهای بدی بود. چقدر شاهد از دست دادن عزیزان بودن دردناک است.
- آن جمعه ی 22 خرداد یادم نمی رود. تا نیمه شب کار عقب افتاده انجام دادن و دنبال کردن نتایج انتخابات. چقدر همه آن شب بیدار بودند و آن لاین... چرا خواب به چشممان نمی رفت...چرا فردا آن طور شد. جمعیت عظیم خیابان ولیعصر چه باشکوه بود. راستی آن جوانان بیچاره را که باکتک ودست بسته به ساختمان وزارت کشور بردند چه شدند؟
- چه پرشکوه بود و عظیم آن حرکت 25 خرداد. عظمت آن روز هیچ وقت یادم نخواهد رفت. هیچ وقت...
- و چه دردناک بود آن شنبه خونین. 30 خرداد. چهره های خونی، گریه آن دخترک، دود و بوی گازهای اشک آور، آن بغض لعنتی و فریادهای الله اکبر.
- ایکاش جهنمی که می گویید وجود داشت ومیدیدم شما را که در آتش می سوزید تا کمی داغ دلم آرام شود. لعنت خدا بر شما باد.
- فیلم شهادت ندا را دیدم. انقدر گریه کرده بودم که اشکهایم خشک شده بود. اما دلم می خواست باز هم گریه کنم.
ندا را همه یادمان هست. سهراب را همه یادمان هست...اما دیگران را چی؟؟ آن جوان های بی گناه که حتی اسمشان را هم نمی دانیم. آن پیرزن که با ماشین از رویش رد شده بودند چی؟ کسی از حالشان باخبر هست؟ وای برما... چقدر ماها فراموشکاریم.
* * * *
- ایکاش حرف هایمان با دلمان یکی بود....
- ایکاش دوستی هامان یکرنگ بود. لااقل با خودمان روراست بودیم.
- ایکاش حرمت ها را حفظ کنیم همیشه. ایکاش زلال باشیم همیشه.
- تفاوت انسانهای بزرگ با انسانهای حقیر تنها در این است که انسانهای بزرگ به اشتباهاتشان اقرار می کنند و از آنها درس میگیرند. اشتباهات بیشتر و تجربه های بیشتر.
- از تو ناراحت نیستم دوست عزیزم. از این ناراحتم که دیگر نمی توانم به کسی اعتماد کنم.
- یادم نمی رود آن روزها.
* * * *
- کنار گذاشتن عادتها چقدر سخت است. عادت کردن چقدر بد است.
- خداحافظ خانه قدیمی. یادگار سالهای کودکی... ای تک تک آجرهایت خاطره. خداحافظ پلاک 913 .
و سلام ...
آینده روشن.
* * * *
- الان لااقل می دانم که همیشه بهترینها در راهند... تنها باید در مسیر درست منتظرشان باشیم.
- هدف یک ارزیابی سالیانه به بهانه سال نو بود که به عقده گشایی رسید.
- در آستانه سال نو بهترینها را برایتان آرزومندم.
حتی شما دوست عزیز
2:34 29 اسفند 1388

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر